حال خوبم از توست...
داشتنت مثل نم نم باران جاده شمال …
مثل مستی بعد از اولین پیک های شراب…
مثل خواب بعد از ظهر…
مثل اهنگ های قدیمی کریس دی برگ …
مثل دیالوگ های فیلم شب یلدا…
مثل آن بغلی که عاشقت است،جدا نمیشود، تنهایت نمیگذارد …
و مثل برگشتن آدمی که سالها منتظرش بودی …
آی میچسبد ،آی میچسبد …
دوست یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی که نیست ، توی زندگیت یه چیزی رو کم احساس کنی !
دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که میگی و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمی شه.
دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار که دلت می گیره ، یه دل دیگه هم دلتنگ غمت می شه.
دوست یعنی وقت اضافه … یعنی تو همیشه براش عزیزی حتی توی وقت اضافه.
دوست یعنی تنهایی هامو می سپرم دست تو چون شک ندارم که می فهمیشون …
دوست یعنی یه راه دو طرفه ٬ یه قدم من ، یه قدم تو … اما بدون شمارش و حساب و کتاب.
دوست یعنی من از بودنت سربلندم نه سر به زیر و شرمنده
دوست یعنی یه چیز گرمی رو تو قلبت احساس می کنی که همیشه از خاموش شدنش می ترسی
دوست یعنی من ، یعنی تو …
پس مواظب خودت باش که یه دوست بیشتر ندارم
به محض خوندن آهنگ کریس دی برگ یاد آهنگ its a rainy night in paris افتادم و حال وهوایی که بهم میده